کاش مامان میفهمید وقتی صبونه ام دس نخورده برمیگردونم یعنی حالم خوش نیست
یعنی بغض راه گلومو بسته بود
کاش میفهمید تحمل کردن حداقل 9 ساعت گرسنگی یعنی دخترش داغون بوده
کاش میفهمید دیگه تحمل شنیدن غرغر نداره که چرا صبونه اش نخورده
کاش میفهمید از سر لج با اون نبوده
کاش میفهمید فقط چایی خورده تا بغضشو قورت بده
کاش میومد میگفت چت بود که امروز دهنت باز نشد برای یه لقمه نون
نه اصلنم نمیخواد بیاد بپرسه فقط حرفی نزنه و داغ منو تازه تر نکنه و پیش خودش فک کنه حتما یه چیز دیگه ای خوردهو ساده بگذره
بچه که بودیم بعضی جاها نمیبردنمون میگفتن:"اونجا جای بچه ها نیست" یا "بچه ها را اونجا راه نمیدن" فک میکردیم جایی که بزرگترا میرن حتما خعلی خوبه نمیدونستیم
سرکار نمیشه بازی و سروصدا کرد
توی مجلس عزا شکلات نمیدن
سرمزار جای بازی و شادی و تفریح نیس
بعضی چیزا را هیچ جا درس نمیدن
مثل مدعی بودن
مثل کم ظرفیت بودن
مثل مغرور بودن
ملت اینا را از کجا یاد میگیرن اونم حرفه ای؟
پ ن:رونوشت به مدیر مالی شرکت
به سال عید یه کلمه(ماهالانوبیس) همینطور تو ذهنم میومد هرچی فک میکردم کجا شنیدم و معنی اش چیه یادم نمیومد. میترسیدم از یکی بپرسم شاید کلمه بی تربیتی بی ناموسی چیزی باشه. خواهرهامم بلد نبودن.
بعد از عید که میان ترما شروع شد توی درس گسسته بش برخوردم اسم یه فاصله بود.فاصله ماهالانوبیس!
یکی از فانتزی هام اینکه صبح هایی که خوابم میاد یه بدل داشته باشم بفرستمش اداره جای خودم.
شما به جوون مردم زندگی ندادید که زندگیشو گرفتید.
فرق است بین کشتن تو دعوای خیابانی و اعدام کردن.
فرق است بین قتل تو دعوای خیابانی و تجاوز و قتل برنامه ریزی شده.
فرق است بین اتفاق و اختیار.
نمیتونم ادای روشن فکرا رو درارم و بگم به تصمیم خانواده مقتول احترام میگذارم.
من به انسانیت و اخلافیات احترام میگذرم.
امروز داشتم وبلاگمو میخوندم که رسیدم به پست "برای مادربزرگم"
چقدر دلم براش تنگ شده
کاش بود کاش بود کاش بود و
من الان هر بغضی داشتم غیر از بغض نبودن او.
خب باید اعتراف کنم فاصله بین صحبت کردن در مورد لاغری من یک هفته است نه 3 روز.
پ ن:عمرا اگه قول شرف نداده بودم میومدم اعتراف کنم.